ميرزا أحمد الآشتياني
69
طرايف الحكم يا اندرزهاى ممتاز ( فارسى )
و لا يوصف العلم من اللّه بكيف ، و لا يفرد العلم من اللّه و لا يبان اللّه منه ، و ليس بين اللّه و بين علمه حدّ . [ الحديث 106 من أحراز مولانا الجواد عليه السّلام ] في المجلّد التاسع عشر من البحار : باب « أحراز مولانا الجواد عليه السّلام » ( مهج الدعوات ) حرز محمّد بن علىّ الجواد عليه السّلام ( و فيه : ) و أسألك يا نور النّهار و يا نور اللّيل و نور السماء و الأرض و نور النور ، و نورا يضىء به كلّ نور « إلخ » . [ الحديث 107 من أحراز مولانا الجواد عليه السّلام ] و فيه أيضا : في ذلك الحرز : أنت الّذي خشعت لك الأصوات ، و ضلّت فيك الأوهام ، و ضاقت دونك الأسباب ، و ملأ كلّ شىء نورك ، و وجل كلّ شىء منك ، و هرب كلّ شىء إليك ، و توكّل كلّ شىء عليك ، إلخ .
--> نسبتش با ذات ( باينكه حلول در ذات دارد يا عارض بر ذات است چون جدائى و دوئيت با ذات ندارد ) و جدا نميشود علم از خداوند و خدا هم از علم جدائى ندارد ، و بين او و بين علمش فصلى نيست ( زيرا علم خدا زائد بر ذات مقدسش نميباشد ) . ( 1 ) 106 - در جلد نوزدهم بحار : باب « حرزهاى حضرت جواد عليه السّلام » ( از كتاب مهج الدعوات ) در حرز محمد بن على الجواد عليه السّلام است ( كه آن حضرت فرمود : ) و أسألك يا نور النهار ، الخ . يعنى سؤال ميكنم از تو اى روشنكنندهء روز و شب ( يعنى موجوداتى كه در روز و شب باقيند ) و موجودكنندهء آسمان و زمين ، و موجودكننده و روشنى دهندهء انوار موجودات ممكنه ، و نور و وجودى كه هر وجود امكانى به او موجود است . ( چون حقيقت وجود كه عين ذات مقدس حق است نور حقيقى است كه بذات خود ظاهر است و هر ماهيتى چون در ذات خود تاريك است اظهار فرموده ، پس تمام ماهيات و موجودات هر چه هستند از جواهر و اعراض بطفيل آن نور ، ظهور و وجود دارند ، پس هر ظهور و وجودى كه هست بتابش اوست ، پس وجود شمس كه كوكب نهارى است و همچنين قمرو نور ساير كواكب ليليه ، همه مخلوقات و مظاهر وجود الهى هستند ) . ( 2 ) 107 - و نيز در همان جلد : در قسمتهاى حرز حضرت جواد عليه السّلام است : توئى آن خدائى كه آهسته ميگردد براى تو صداها ( در روز قيامت ) و حيران شد در تو خاطرها ( و انديشهء صاحبان عقول ) و ( از نظر تأثير ) بتنگى افتاد نزد تو اسباب ، و پر كرده است اشراق وجود تو هر چيزى را و هر چيزى از تو ترسانست ( از جهت ارتباط وجودش به تو ) و هر چيزى به طرف تو پناهنده است و اعتماد هر چيزى به تو است ( چون قوت و قدرت هر